العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
78
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
رفت ! امام حسين فرمود : بسم اللَّه و باللَّه و على ملة رسول اللَّه سپس سر مبارك خود را به طرف آسمان بلند كرد و فرمود : اى خداى من ! تو ميدانى اين مردم شخصى را ميكشند كه در همهء روى زمين پسر پيغمبرى غير از او وجود ندارد . امام حسين آن تير را از پشت مبارك خود خارج نمود و خون نظير ناودان جارى شد ، آن امام مظلوم دست خود را روى زخم نهاد ، وقتى پر از خون ميشد خونها را به طرف آسمان ميپاشيد ، و قطرهاى از آن خونها بر نمىگشت ! در آسمان قرمزى ديده نشده بود تا آن هنگامى كه امام حسين عليه السلام خون خود را به طرف آسمان پاشيد - سپس براى دومين بار دست مبارك خود را در موضع تير نهاد . وقتى پر از خون شد آن را به سر و محاسن خويشتن ماليد و فرمود : من همين طور خواهم بود تا جدم پيامبر خدا را ملاقات نمايم و بگويم : يا رسول اللَّه ! فلان و فلان مرا شهيد كردند . امام پس از اين جريان از قتال ناتوان شد و توقف كرد هر مردى كه نزديك آن بزرگوار مىآمد از آن حضرت صرف نظر ميكرد تا اينكه مردى از قبيلهء كنده كه او را : مالك بن يسر ميگفتند : به امام حسين ناسزا گفت و شمشيرى بر فرق آن حضرت زد كه كلاه او پر از خون شد ! امام عليه السلام به او فرمود : با اين دست غذا نخورى و آب نياشامى و خدا تو را با ظالمين محشور نمايد . سپس آن بزرگوار كلاه خود را بدور انداخت و كلاه ديگرى بر سر نهاد و در حالى كه خسته بود عمامه بر روى آن بست . آن شخص كندى آمد و كلاه امام را كه از خز بود برداشت ، وى پس از واقعهء كربلا نزد زن خود آمد و خون آن كلاه را شستشو داد . زن او گفت : آيا چيزى را كه از پسر پيغمبر غارت كردهاى داخل خانهء من ميكنى ؟ از نزد من خارج شو ، خدا قبر تو را پر از آتش كند ! آن مرد خبيث پس از اين جنايت دچار بدترين فقر گرديد و دستهايش خشك